• تماس  

حجاب تو

23 تیر 1395 توسط زينب اسماعيلي
 نظر دهید »

دلم می خواد

23 تیر 1395 توسط زينب اسماعيلي
دلم می خواد آقا جون، مشهدتُ ببینم / با زائرات ‌کنار سقاخونت بشینم سقاخونت آقاجون، به یاد مشک سقاست / اونجا فقط برای شادی قلب زهراست ... بیشتر »
 نظر دهید »

اه اه دلم..

23 تیر 1395 توسط زينب اسماعيلي
دوباره دلم برات تنگ شده از غم دوری تو تب کردم من مقصرم خودم میدونم همه روزامو خودم شب کردم من همش بهونه آوردم که راه خونه ی تو خیلی دوره... اما عشق تو مث بارون شد داره چشم های منو میشوره من به عشق تو پر زدم تا دوباره پیش تو اومدم چشم من رو به احساس تو… بیشتر »
 نظر دهید »

دلم تنگ حرم است

23 تیر 1395 توسط زينب اسماعيلي
یا امام رضا... ای کاش حرم بودم و مهمان تو بودم مهمان تو و سفره احسان تو بودم یک عمر گذشت و سر و سامان نگرفتم ای کاش فقط بی ‏سر و سامان تو بودم تا چشم گشودم به دلم مهر تو افتاد زآن روز چو آهوی بیابان تو بودم طوفان عجیبی است غم عاشقی تو چون موج اسیر تو و… بیشتر »
 نظر دهید »

نماز

23 تیر 1395 توسط زينب اسماعيلي
 نظر دهید »

سه قفل بایک کلید

23 تیر 1395 توسط زينب اسماعيلي
 نظر دهید »

نماز اول وقت بخوانیم

23 تیر 1395 توسط زينب اسماعيلي
راه حلی برای خواندن نماز اول وقت علم به تأثیر عبادات شرط اصلی در اهمیت دادن به مسائل دینی، آگاهی و علم داشتن از تأثیراتی است كه با رعایت این آموزه ها حاصل می شود. انسان موجودی است كه در راه رسیدن به هدف از هیچ كوششی دریغ نمی كند مخصوصا اگر یقین داشته… بیشتر »
 نظر دهید »

شهیداوینی

23 تیر 1395 توسط زينب اسماعيلي
از نوشته های زیبای شهید آوینی,,, سوار تاکسی بین شهری شدم، مسیرم تهران بود. اصلا با راننده درباره مقدار کرایه صحبتی نکردم از بابت پول هم نگران نبودم اما وسط راه که بیابان بود، دست کردم تو جیب راست شلوارم ولی پول نبود...! جیب چپ نبود... جیب پیرهنم! نبود… بیشتر »
 نظر دهید »

بارخدایا

23 تیر 1395 توسط زينب اسماعيلي
سلطان به وزیر گفت۳سوال میکنم فردا اگر جواب دادی هستی وگرنه عزل میشوی. سوال اول: خدا چه میخورد؟ سوال دوم: خدا چه می پوشد؟ سوال سوم: خدا چه کار میکند؟ وزیر از اینکه جواب سوالها را نمیدانست ناراحت بود. غلامی فهمیده وزیرک داشت. وزیر به غلام گفت سلطان ۳سوال… بیشتر »
 نظر دهید »

ثروت واقعی

23 تیر 1395 توسط زينب اسماعيلي
ثروت واقعی مردی خسیس تمام دارایی اش را فروخت و طلا خرید. او طلاها را در گودالی در حیاط خانهاش پنهان کرد. او هر روز به طلاها سر میزد و آنها را زیر و رو میکرد. تکرار هر روزه این کار یکی از همسایگانش را مشکوک کرد. همسایه، یک روز مخفیانه به گودال رفت و… بیشتر »
 نظر دهید »

توجه

23 تیر 1395 توسط زينب اسماعيلي
 نظر دهید »

پناه

23 تیر 1395 توسط زينب اسماعيلي
پناه «پناه»؛ میبرم «به خدا»، از عـیبی که؛ «امروز» در خود می بینم، و؛ «دیروز»؛ «دیگران را» به خاطر، «هـمان عیـب»؛ ملامت کرده ام. محتاط باشیم؛ در «سرزنش»؛ و «قضاوت کردن دیگران». وقتی؛ نه از «دیروز او» خبر داریم؛ نه از «فردای خودمان». بیشتر »
 نظر دهید »

ارامشی از جنس خدا

23 تیر 1395 توسط زينب اسماعيلي
آرامشی از جنس خدا روزهای رفته زندگی را ورق میزنم چه خاطراتی که زنده نمیشوند چه روزها که دلم میخواست تا ابد تمام نشود چه روزها که هر ثانیه اش یک سال گذشت چه فکرها که ارامم کرد چه فکرها که روحم را ذره ذره فرسود چه لبخندهایی که بی اختیار برلبانم نقش بست چه… بیشتر »
 نظر دهید »
تیر 1395
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  

محبان المهدی

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس